چرا چیزهای بد بر آدمهای خوب میرسد؟
این سوال در فرهنگی که مظلوم را میشناسد، وزن خاصی دارد. اینجا، در زبان ساده فارسی، پاسخی که سنت مسیحی بهطور تاریخی به این درد داده.
7 دقیقه مطالعه · تیم تحریریه Envoy Mission · بهروز شده ۸ خرداد ۱۴۰۵
این سوال در زبان فارسی وزن خاصی دارد. در فرهنگی که مفهوم مظلوم — کسی که بیگناه رنج میکشد — قرنها در ادبیات، شعر، و سنت مذهبی زنده مانده، این سوال نه یک پرسش انتزاعی است، نه فقط فلسفی. اغلب از پشت یک تجربهٔ واقعی میآید: کسی که نباید رنج میکشید، کشید. عدالتی که هرگز اعاده نشد. مرگی که توضیحی نداشت.
این صفحه نمیخواهد این درد را با شعار جواب دهد. میخواهد بگوید سنت مسیحی به این سوال — که قرنها پیش هم پرسیده میشد — چه پاسخی داده. این پاسخ یک پاسخ تمیز نیست. ولی شاید چیزی هست که در تاریکی، به آن نیاز هست.
چند اصطلاح ابتدا
- عیسی یک معلم دینی یهودی بود که در فلسطین قرن اول زندگی میکرد. ادعای مشخص سنت مسیحی این است که او همزمان خدا در شکل انسانی بود. حدود سال ۳۰ میلادی توسط حکومت روم به روشی به نام مصلوب کردن اعدام شد.
- صلیب اصطلاحی است که مسیحیان برای اعدام عمومی عیسی توسط رومیها به کار میبرند.
- رستاخیز ادعای مسیحی است که عیسی پس از اعدامش، سه روز بعد توسط چند شاهد نامبرده زنده دیده شد.
- گناه در نوشتههای مسیحی فقط رفتار بد نیست. شرایط گستردهتری از خارج بودن از همترازی با چیزی است که قرار بود باشد.
- ایوب یک شخصیت در عهد عتیق (نوشتههای یهودی پیش از مسیح) است. کتابی به نامش، یکی از قدیمیترین کتابهای جهان، به رنج بیگناه میپردازد.
- اناجیل چهار زندگینامهٔ کوتاه دربارهٔ زندگی عیسی هستند: متی، مرقس، لوقا و یوحنا.
- مکاشفه آخرین کتاب کتاب مقدس، که به آیندهٔ نهایی میپردازد.
یک پاسخ کوتاه و صادقانه
سنت مسیحی به این سوال یک پاسخ فلسفی تمیز نمیدهد. در عوض، سه چیز را میگوید: اول، رنج بیگناه نشانهٔ خشم خدا نیست. دوم، خود خدا در این مدل رنج وارد شد. و سوم، این داستان تمام نشده — آنچه نهایی است، رنج فعلی نیست.
این سه نکته یک جواب نیستند. یک جهت هستند.
نکتهٔ اول: کارما نیست
این نکته در ابتدا اهمیت دارد، چون در بسیاری از فرهنگها — و گاهی در سنتهای مذهبی فراگیر — این فرض هست که اگر بر کسی چیزی بد میرسد، حتماً چیزی کرده. این فرض، در نگاه سنت مسیحی، اشتباه است. و عیسی خود این را به وضوح رد کرد.
در یکی از اناجیل (لوقا)، عدهای نزد عیسی آمدند و دربارهٔ گروهی از افراد صحبت کردند که به طور بیرحمانهای توسط حکومت کشته شده بودند، و درخواست توضیح کردند. پاسخ عیسی نکتهای کلیدی است:
آیا گمان میکنید این جلیلیان، چون به این طریق رنج کشیدند، گناهکارتر از تمام جلیلیان دیگر بودند؟ به شما میگویم نه.
سپس مثال دیگری میزند — برج سلوام، که فرو ریخت و هجده نفر را کشت — و همان نتیجه را میگیرد.
این رد قاطع از نظریهٔ کارما در زبان عیسی است. کسی که بر او بد رسیده، در نگاه او، لزوماً بدتر از دیگران نیست. این یک نکتهٔ تسلیبخش است: اگر بر تو یا کسی نزدیک تو چیزی بد رسیده، این به این معنا نیست که سزاوارش بودهاید.
در یکی دیگر از اناجیل (یوحنا)، عیسی با مردی نابینای مادرزاد روبرو میشود. شاگردانش میپرسند: «چه کسی گناه کرد، این مرد یا والدینش، که نابینا متولد شد؟» عیسی پاسخ میدهد:
نه این مرد گناه کرد و نه والدینش، بلکه برای این بود که کارهای خدا در او ظاهر شود.
این پاسخ دو نکته دارد. اول، علت گناه نبود. دوم، در همان رنج، چیزی از خدا قرار است ظاهر شود. این لزوماً به این معنا نیست که خدا رنج را برای این علت ایجاد کرد. به این معنا است که در همان جا که رنج بود، خدا کاری انجام میداد.
نکتهٔ دوم: یک کتاب کامل به این موضوع اختصاص یافته
سنت یهودی-مسیحی این سوال را آنقدر جدی گرفته که یک کتاب کامل در عهد عتیق به آن اختصاص داده. این کتاب ایوب نام دارد، و یکی از قدیمیترین کتابهای جهان است.
داستان به این شکل آغاز میشود: ایوب، طبق متن، «مردی کامل و راستکردار بود که از خدا میترسید و از بدی اجتناب میکرد.» اشاره عمدی است. این مرد گناهکار نیست. این صریحترین مثال آدم خوب در آن متن است.
سپس، در زنجیرهای از فاجعهها، ایوب همه چیز را از دست میدهد — ثروت، فرزندان، سلامتی. سه دوستش میآیند تا تسلی دهند، ولی بهجای آن، چندین صفحه استدلال میکنند که حتماً ایوب کاری کرده — وگرنه چرا خدا این را اجازه میداد؟
ایوب از این پاسخ خشمگین میشود. در پایان کتاب، خدا ظاهر میشود. دوستان ایوب را که گفتند او سزاوار رنج خود است، توبیخ میکند. به ایوب توضیح فلسفی دربارهٔ این که چرا رنج کشید، نمیدهد. در عوض، با او روبرو میشود، حضور مییابد، و ایوب در نهایت میگوید «پیش از این تو را با گوش شنیده بودم؛ اکنون چشمانم تو را میبیند.»
کتاب ایوب به این سوال یک جواب نمیدهد. در عوض، نشان میدهد که چه جوابی نیست: نظریهٔ کارما نیست. تو لیاقت داشتی نیست. و در عوض، میگوید: گاهی، آنچه میتوان داشت، حضور خداست، نه توضیح او.
نکتهٔ سوم: خدا خود وارد رنج شد
این نکته در سنت مسیحی مرکزی است.
ادعای مسیحی این است: خدا، در عیسی، خود وارد رنج انسانی شد. عیسی بهطور بیگناه — هیچکس از خود او دلیل عادل به اتهامش نداد، نه پیلاتس، نه شورای یهودی — به مرگ بسیار دردناک محکوم شد. در سنت مسیحی، عیسی نمونهٔ کامل از مظلوم است: کسی که هیچ سزاواری به رنج نداشت، و رنج کامل را کشید.
این یک نکتهٔ مهم دارد: اگر کسی به تو میگوید «خدا را درک نمیکنی، چون او بالاست و تو پایین»، سنت مسیحی پاسخ متفاوتی دارد. میگوید خدا — اگر این ادعا درست باشد — میفهمد. خودش خوابیده روی زمین، خودش تشنه و گرسنه بوده، خودش بهخاطر کسی که نباید کرده بود، در درد بوده.
این هیچ یک از رنج تو را کوچک نمیکند. اما یعنی اگر در حال حرف زدن با خدا هستی، در حال حرف زدن با کسی هستی که خودش این را کشیده.
نکتهٔ چهارم: این داستان تمام نشده
این نکتهٔ آخر است. سنت مسیحی بهطور تاریخی این رنج فعلی را آخرین کلمه ندانسته. ادعا این است که رستاخیز عیسی — این که او پس از قتل دوباره زنده دیده شد — نه فقط یک رخداد در زندگی او بود، بلکه نشانهٔ چیزی بزرگتر: مرگ و درد آخرین کلمه ندارند.
پولس، یکی از نخستین رهبران مسیحی — کسی که خود او بارها شکنجه شد، چند بار کشتیاش غرق شد، در زندان نوشت — این را در نامهای به مسیحیان شهر روم به این شکل گفت:
حساب میکنم که رنجهای زمان حاضر، در مقایسه با جلالی که در ما آشکار خواهد شد، چیزی نیست.
این جمله خشن به نظر میرسد. مگر آدمی که از داخل درد چیزی به این بزرگی بنویسد. این از داخل آن نوشته شده.
و در پایان کتاب مقدس، در کتاب مکاشفه، یک تصویر هست از پایان نهایی، که سنت مسیحی بهطور تاریخی بهعنوان وعدهٔ خود نگه داشته:
او هر اشکی را از چشمان آنها پاک خواهد کرد، و دیگر مرگ نخواهد بود؛ ماتم، شیون و درد نیز دیگر نخواهد بود، زیرا چیزهای اول گذشته است.
این یک الان نیست. یک سپس است. ادعای مسیحی این نیست که الان درد تو فلج میشود. ادعا این است که الان آخرین فصل نیست.
این پاسخ تمیز نیست
میدانیم که این پاسخ تمیز نیست. سنت مسیحی بهطور تاریخی پذیرفته که چرا این، چرا حالا، چرا من — به این سوالهای مشخص پاسخی نمیدهد. در عوض، چهار چیز پیشنهاد میکند:
- این که بر تو افتاده، به این معنا نیست که سزاوارش بودی.
- این که در آن، تنها نیستی — کسی هست که خود این را کشیده.
- این که این آخرین کلمه نیست.
- و این که میتوانی صادق باشی. هیچ نیازی به پنهان کردن درد جلوی خدا نیست. شعر مزامیر پر از فریاد است.
این چهار نکته یک جواب نیستند. یک همراه هستند.
این به تو چه میگوید
اگر تو از پشت یک رنج خاص به این سوال رسیدهای — مرگ کسی که نباید میمرد، بیماری که در جای اشتباه فرود آمد، عدالتی که هرگز نیامد — این صفحه آن رنج را کوچک نمیکند. حتی اگر در شعر، در سنت، در زبان مادریات، صدا برای آن وجود دارد، آن صدا را نمیگیرد.
میگوید: در سنت مسیحی، آن رنج به یک نقطهٔ مرکزی متصل است. مرگ یک مرد بیگناه روی صلیب. و در نگاه این سنت، آن نقطه نه پایان درد بود، نه توجیه آن. آغاز پاسخ بود.
و حالا چه؟
اگر میخواهی دربارهٔ آن چیز خاص که در ذهنت هست حرف بزنی، چت ما رایگان است، خصوصی، به زبان فارسی. هیچ ثبتنام، هیچ پیگیری. تو شروعش میکنی، تو هر وقت خواستی تمامش میکنی.
اگر در حال فکر کردن به آسیب رساندن به خودت هستی، لطفاً با یکی از خطهای اضطراری در کشورت تماس بگیر یا با یک متخصص واقعی صحبت کن.
این از کجای کتاب مقدس میآید
- لوقا ۱۳:۱–۵ — عیسی نظریهٔ کارما را رد میکند
- یوحنا ۹:۱–۳ — «نه این مرد گناه کرد و نه والدینش»
- ایوب ۱:۸ — توصیف ایوب بهعنوان «مردی کامل و راستکردار»
- رومیان ۵:۳–۵ — رنج به امید منجر میشود
- رومیان ۸:۲۸ — وعدهٔ نزدیکی خدا در همه چیز برای پیروانش
- مکاشفه ۲۱:۳–۴ — تصویر پایانی که اشکها پاک میشوند